|
خدایا ... مسئولیت های شیعه بودن را كه علی وار زیستن و علی وار مردن و علی وار پرستیدن و علی وار جهاد كردن و علی وار سخن گفتن و علی وار سكوت كردن است را - تا آنجا كه در توان بنده نا توان علی است - همواره یادم آر .
|
|
زندگی چیست ؟ اگر خنده است چرا گریه میكنیم ؟ اگر گریه است چرا خنده میكنیم ؟
اگر مر گ است چرا زندگی می كنیم ؟ اگر زندگی است چرا می میریم ؟
اگه عشق است چرا به آن نمی رسیم ؟ اگه عشق نیست چرا عاشقیم
حلاج شهرم کسی نمی داند که زبانم چیست؟ که دردم چیست؟ که عشقم چیست؟ که دینم چیست؟ که زندگی ام چیست؟ که جنونم چیست؟ که فغانم چیست؟ که سکوتم چیست؟ ای دنیای ناشناخته ای که به تازگی به تو رسیده ام تو را پیش از این ندیده ام پیش از این، دور از تو در اقلیم دیگری می زیسته ام من از کشور دیگری آمده ام اما با کوه و دشت تو با رودها و دریاچه ها و مزارع سرسبز و باغ های خرم و پرندگان رنگین و زیبای تو با وماه و خورشید وستارگان تو آشنایم سخت آشنایم آنها نیز با دل من آشنایند من همه ی عمر به دنبال تو می گشتم من در روح اجدادم تو را می جستم من آنان را در این راه می راندم من آنها را به سوی تو می کشاندم من اکنون کاشف سرزمین تازه ای نیستم من وطنم را یافته ام من در غربت زادم پدرانم همه در غربت زادند و زیستند و مردند و هرگز با غربت خو نکردند هرگز با مردم سرزمین بیگانه نساختند،دل نبستند همواره در حسرت میهن خویش، سرزمین روح و سرشت و نژاد خویش بودند یاد او را لحظه ای از یاد نبردند چو من نیز با باغ های سبز وسرخ سرزمین بیگانه انس نبستم مرا نفریفتند هم چنان استوار و صبور دل به جست و جوی سالیان دراز بستم و تو را یافتم تو را ای کشور من ،ای آشیانه ی من ای که از آب و گل توست جان و تن من ای که در تو من آواره نخواهم بود در دامن مهربان تو آرام خواهم شد در کنار تو پریشانی و غربت و بیگانگی را از یاد خواهم برد نمی دانی که چه نیازی به گم شدن دارم به نیست شدن دارم دوست دارم در پیچ و خم دشت های ناپیدای تو گم شوم در عمق دریاهای اسرار آمیز تو غرق شوم در قلب صحراهای خیال انگیز تو محو شوم دردهای کهنم را در زیر آسمان تو به فریاد سر دهم. ای که هوای من شده ای دم زدن در تو حیات من است...
خداوندا به علمای ما مسئولیت و به عوام ما علم و به دین داران ما دین و به مومنان ما رو شنایی
و به روشنفكران ما ایمان و به متعصبین ما فهم و به فهمیدگان ما تعصب و به زنان ما شعور
و به مردان ما شرف و به پیران ما اگاهی و به جوانان ما اصالت و به اساتید ما عقیده
و به دانشجویان ما نیز عقیده و به خفتگان ما بیداری و به بیداران ما ارده
و به نشستگان ما قیام و به خاموشان ما فریاد و به نویسندگان ما تعهد و به هنر مندان ما درك
و به شاعران ما شعور و به محققان ما هدف و به مبلغان ما حقیقت و به خود بینان ما انصاف
و به فحاشان ما ادب و به فرقه های ما وحدت و به مردم ما خود اگاهی
و به همه مرم ملت ما همت تصمیم و استعداد فداكاری و شایستگی نجات و عزت بخش
خدا یا
خود خواهی را چندان در من بكش، یا چندان بركش
تا خود خواهی دیگران را احساس نكنم و از آن در رنج نباشم.
خدایا
به مذهبی ها بفهمان كه،
آدم از خاك است.
بگو كه،
یك پدیده مادی نیز به همان اندازه خدا را معنی می كند كه یك پدیده غیبی،
در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد كه در آخرت.
و مذهب اگر پیش از مرگ به كار نیاید، پس از مرگ به هیچ كار نخواهد آمد.
|
کسانی که خود بسیارند، نیازی به هموطن ندارند. کسانی که خود آزادند، از زندان به ستوه نمی آیند.
آدمهای اندکند، که به ازدحام نیاز دارند.
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد / نمی خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت / ولی بسیار مشتاقم گلویم سوتگی گردد به دست كودكی گستاخ و بازیگوش / و او یك ریز و پی در پی دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد /و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد / بدین سان بشكند هر دم سكوت مرگبارم را
وقتی كبوتری شروع به معاشرت با كلاغها می كند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود.
دوست داشتن كسی كه لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است.
پوچی زندگی امروز یعنی « فدا کردن آسایش برای فقط و فقط وسائل آسایش »
این دور ابلهانه ای که زندگی امروز برداشته و انسان را هم اسیر کرده و اینهمه نیازهای عظیم و بزرگ و پر شکوه ، عمیق ماوراءالطبیعی که انسان دارد -همه را - تعطیل کرده و فقط او را مقتدر کرده است .
در چنین جامعه ای انسان پوچ می شود و این پوچی زندگی امروز را همه فلاسفه ، هنرمندان ، دانشمندان بزرگ - متدین و غیر متدین - و هر کس از هنرمند و دانشمند و نویسنده و فیلسوف ، موزیسین ، رمان نویس ، کارگردان ، همه ابعاد و همه اندیشه های امروز که تمدن امروز و انسان امروز را بخوبی میشناسند اعلام کرده اند.
« ژان ایزوله » دانشمند فرانسوی این قهرمان را سمبل انسان امروز میداند.این انسانی که قدرت و صلابت سنگ را پیدا کرده است امروز تزلزل، فرو ریختن و نابود شدن ناگهانی اش از همه ادوار گوناگون بشری و از همه وقت بیشتر است.
در دشمنی دورنگی نیست . کاش دوستان هم در موقع خود چون دشمنان بی ریا بودند .
اكنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم كه با هر نفس گامی به تو نزدیك تر میشوم . این زندگی من است
دنیا را بد سا ختند،
كسی را كه دوست داری،دوستت ندارد
كسی كه تو را دوست دارد،تو دوستش نداری
اما كسی كه تو دوستش داری و او هم دوستت دارد
به رسم و آیین زندگی به هم نمی رسید.
و این رنج است....
زندگی یعنی این
برای ضربه زدن به مذهب نیازی نیست که شما مستقیما با آن مخالفت کنید. کافیست بصورت جاهلانه از آن طرفداری کنید
دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند.
هر کس را نه بدان گونه که هست احساس میکنند بدان گونه که احساسش میکنند هست.
ای که هوای من شده ای
دم زدن در تو حیات من است
ای که در گذرگاه عمر. تو را یافته ام
تو مرا می سازی و من تو را می سازم
تو مرا می سرایی و من تو را می سرایم
تو مرا می تراشی و من تو را می تراشم
تو مرا می نگاری و من تو را می نگارم
من تو را بر صورت خویش می سازم
و از روح خویش در تو می دمم که همانند منی
که خلیفه منی.که امانت دار منی
اما افسوس.افسوس که تو در زمین نیستی
تو بر روی زمین نیستی
زمین از آن ما نیست
بر روی این خاک. هر دو غریبیم
هر دو بی کسیم
هر دو اسیریم
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 16:36 توسط مریم
|