1100 سال است که جمعه ها با گل های قرمزمان بر سر جاده می ایستیم که تو با جیب های پر از نرگست از راه برسی چگونه است که ما پا بر جاده نمی نهیم چرا ما قدمی بر نمی داریم تا به او برسیم دلم گواهی می دهد که در آن طرف جاده هم کسی منتظر ماست!
از کجا معلوم است که او با شاخه های گل نرگس منتظر ما نایستاده است ؟1100 سال است ساکن بدون حتی حرکتی بر سر جاده می ایستیم و با خود زمزمه می کنیم :اللهم عجل لولیک الفرج
این جاده هر چقدر هم باشد اگر قدم به قدم جلو می رفتیم بعد از1100 سال به انتهای آن می رسیدیم و می دیدیم که بر سر جاده اوست که منتظر ماست میفهمیدیم که جا ماندیم می فهمیدیم که لیاقتش را نداشتیم می فهمیدیم که ما با ید به دیدار او می رفتیم...
عمریست که از حضور او جا ماندیم
در غربت سرد خویش تنها ماندیم
او منتظر است که ما برگردیم
ماییم که در غیبت کبری ماندیم

+
نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387 ساعت 21:18 توسط مریم
|